الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )

33

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )

و بعد از او محقق دوانى ( متوفى به سال 918 هجرى ) ، در اين باب اهتمام خاصى داشته و آن را شرح و توضيح داده است . انديشمندان شيعه از زمان بسيار قديم ، موضوعات فلسفى دقيقى را مورد بحث خود قرار داده‌اند ، از جمله موضوع حركت را پيش كشيده و حدود آن را تحت نظر قرار داده و ميزان تأثير آن را در نظريات و آراء اساسى فلسفى سنجيده‌اند ، و قديم‌ترين فرد شيعى كه متعرض اين موضوع شده هشام بن حكم است ، در آنجا كه به تفسير حركت پرداخته ، آن را « فعل » معنى كرده ، چنان كه سكون را عدم الفعل دانسته است . بر مبناى عقيدهء هشام ، حركت از « مقولهء فعل » است ، نه از « مقولهء اين » . ولى اكثر جمهور فلاسفه و متكلمان ، حركت را اين‌طور تفسير كرده‌اند ( قرار گرفتن اول در جاى دوم ) ، « الحصول الاول فى المكان الثانى » و سكون را ، به ( قرار گرفتن در جاى خود ، در بيشتر از يك‌زمان ) تفسير كرده‌اند ، « الحصول فى الحيز اكثر من زمان واحد . » « 1 » شگفت‌انگيز اين است كه در گفتار شاگرد او ، نظام ، مىبينيم كه حركت را مبدأ يك نوع تحول و تغير مىداند . و در حقيقت با اين تعبير خواسته است رأى هشام را در حركت تفسير كرده باشد . و معناى حركت در نظر هشام بن حكم كه فعل است با آنچه متفكران معاصر آن را به شدنيهاى دايم متوالى تمام موجودات حتى در جمادات تفسير كرده‌اند - البتّه هر چيزى به نسبت خود - « 2 » به هم مىرسند ، و هر دو تفسير يك مفهوم دارند ، و ديديم كه ابو يوسف كندى فيلسوف ، فرقى بين حركت و تغير نگذاشته ، زمان را به حركت مربوط كرده ، و حركت و زمان را به جسم پيوند داده ، و مىگويد : زمان همان زمان جسم ، يعنى مدت وجود جسم است ، و خود زمان ، وجود مستقلى ندارد ، و حركت هم همان حركت جسم است ، و حركت هم وجود مستقلى ندارد ، و جسم هرچه باشد متبدل به يكى از انواع تبدل مىشود ، مثلا از حركت محورى دور مركز خود ، يا حركت انتقالى از جايى به جاى ديگر ،

--> ( 1 ) - فلاسفه تعريفات چندى از حركت كرده‌اند ، از جمله ارسطو گويد : حركت نخستين ، كمال موجوداتى است كه قابليت كمال ديگرى جز آنچه بالفعل دارند ، بالقوه داشته باشند . در تعريف ديگرى كه اندكى روشن‌تر و موجزتر است گفته‌اند : حركت بيرون آمدن چيزها از مرتبهء قوه به مرحلهء فعل به‌طور تدريجى است . اشكال تعريف اخير در آن است كه مفهوم تدريجا يا اندك‌اندك به وسيلهء زمان درك مىشود و چون زمان خود مقدار حركت است و ناچار به حركت تعريف مىشود ، دور پيش مىآيد . اما متكلمان حركت را قرار گرفتن اول در جاى دوم تعريف كرده و گفته‌اند : « الحركة كون الاول فى مكان الثانى و السكون كون الثانى فى مكان الاول » . در نتيجهء اين تعريف مفهوم حركت آن است كه « شىء كجا بود و به كجا رسيد » كه اين از مقولهء « اين - كجايى » است در صورتى كه مفهوم تعريفات سابق آن است كه « شىء چه بود و چه شد » و اين شدن يا صيرورت از مقولهء « فعل » محسوب است و هشام نيز اين عقيده را كه تعريفى فلسفى است ، اختيار كرده است . ( 2 ) - كتاب هشام بن الحكم ، از مؤلف همين كتاب ، ص 172